عاشقی

عاشق بودن

تجربه تمامی احساسات بیرون از عشق

و از نو بازگشت به عشق است.

عاشق بودن

تحمل رنج و درد

و توانائی غلبه و از یاد بردن این رنج و درد است.

عاشق بودن

 همان است  که بدانی دیگری کامل نیست.

بتوانی بخشهای نازیبا راببینی ولی

بر بخشهائی که دوست می داری تاکید کنی

و شادمانه هر دو را بپذیری.

عاشق بودن

بر پا ساختن  ستونهای استوار بر بنای احساسات است

ولی جایی نیز برای تغییر بگذار

چون داشتن احساس یکسان در تمام عمر

جایی برای رشد تجربه و آموختن نمی گذارد.

عاشق بودن

توانمند بودن در پذیرفتن ایده ها وواقعیت های نو است

دانستن آن است که دیگری نیز آنچه که بوده باقی نمی ماند

و تغییر آرام آرام او را دگرگون میکند

عاشق بودن

بخشیدن تا سر حد فقر است

والاترین هدیه ها بین دوستان

اعتماد است و درک متقابل

ابن دو ارمغان عشقند .

عشق ایثار چیزی بیش از تمامی خود است

تنها در طلب لبخندی کوچک!

عاشق بودن

فدا کردن خود به تمامی است

آماده تا بگویی

"اینک من

و ندای تمام وجودم

دوستت دارم بسیار و بسیار !"

نه اینکه هر دم به رنگی در آیی وهر روز

نوایی دگر ساز کنی تا پذیرفته شوی

بلکه چنان تغییر کنی تا نور خوبی ها

ظلمت کمبود هایت را بپوشاند!!!!

ترزا .ام ریچیز

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
شبنم

سلام وبلاگ قشنگی داری ای شالا توسعه پیدا کنه به وبلاگه منم سری بزن

علیرضا

سلام کار خوبی رو شروع کردی. امیدوارم موفق باشی. نیتت که خیلی خوبه چون ارتقای دیگران، حتما موجبات ارتقای خودت رو هم فراهم خواهد کرد و این نیز دیگری رو تقویت خواهد کرد. یعنی یک تسلسل مثبت و مفید. اما عشق به نظر من علاوه بر آنهایی که "ترزا ام ریچیز" گفته، میتونه بدون تعصب به دنیا و مردمش نگاه کردن هم باشه. یعنی اینکه تلاش کنیم تا دیگران رو از فیلتر دانسته هامون عبور ندیم. به افکارشون قبل از تجزیه و تحلیل اون، چند بار دقیق نگاه کنیم شاید چیزی توش باشه که ما ازش قافلیم.