میشود عیدتان مبارک باشد؟!!

می نویسم برای آن پرستوی آزادی که مجبور شد روزهایش را با نگرانی

 پشت میله های قفس سر کند!!

می نویسم برای تن رنجوری که ناجوانمردانه پر پروازش را بریدند!

می نویسم برای اندیشمندی که تنها جرمش فهمیدنش بود !

 می نویسم برای او که تیر نفرت گلویش را از هم درید !

می نویسم برای آنکه سیه پیشگان را شناخت و پرده ی تزویرشان را بالا زد و

 قلبش از زدن ترانه ی زندگی باز ایستاد.!

می نویسم برای باغبانی که ١٩ سال رنج کشید تا نهالش سر بر کشد

اما طوفان دروغ به بدترین نحو نهالش را از ریشه بر کند!

می نویسم برای تو، برای من، برای همه ی آنانیکه

 لذت پرواز پروانه را از دست داده ایم! 

می نویسم با اندوه و انزجار از افکار قرون وسطایی که

 دامن مزرعه سبز وطن را آلوده کرده!

می نویسم تا تنها حافظه تاریخیمان را چک کرده باشم

براستی به یادت هست آن حادثه ها را ؟ اشک بود و خون بود و خفقان و گلوله !

تفتیش عقاید هنوزم هست میبینی؟

هنوز دهانت را می بویند تا دوستت دارمی بر زبان نیاورده باشی !

هنوز شعورت را چک میکنند تا مبادا بیشتر از خور و خوابت بفهمی !

قفس به این بزرگی چرا  دیوارهایش دارد استخوانهایم را درهم میشکند ؟!

می نویسم ، خونین دلان میشود عیدتان مبارک باشد ؟!!!!!!!!!ََ

 

/ 75 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یادت رفت

سلام عزيزم [قلب] خيلي از چيزها وقتي نو هستند زيباترند ولي دوستي چقدر كهنه تر ميشه دوست داشتني تره ... چطوري دوست قديمي ؟ بازم پيشم بيا [گل]

ققنوس

يا لطيف مي نويسي ، مي نويسي اما سخت و زيبا ، مي نويسي براي من ، او ، ما ... يا همانها كه نام بردي . چه مي نگاري ؟ درد ما ؟ خوشبختي ما ؟ ... ؟ آه فهميدم اينها كه طرح پيش نمايشيست ، طرحي از چگونه زيستن . اما چه را اينقدر سخت مي توان اين راه ها را جست ؟ دوست دار دوستيهاي شما علي

نرگس

هنگامي كه خداوند مرا همچون سنگريزه اي در اين درياچه ي عجيب انداخت،آرامش آن را بر هم زد و بر سطح آن دايره هايي نامحدود پديد آوردم.ولي هنگامي كه به اعماق آن رسيدم،مانند آن آرام شدم...

صبا ن

می نویسم برای تن رنجوری که ناجوانمردانه پر پروازش را بریدند! نمیشود عیدمان مبارک باشد...!!!

حسین میدری

هزاران هزار درود عاشقانه بر شما و واژه های شگفت اندیشتان! من و امواج خلیج و شالوها در "یک ساحل پر از شعر" با پنج دوبیتی جدید به روزیم و مشتاقانه چشم براه آفتاب مهرورزی هایتان، نقش گامهای رهنمودتان بر ماسه های خیس خاطره هامان خواهد ماند..

سیروس

[قلب][قلب][گل][گل][خجالت][ماچ][خجالت]

وحید

وای... این شب چقدر تاریک است... اندکی صبر... سحر نزدیک است...[گل]

محمد Mohammad

سلاااااااااام خوبی مریم جــــــــــان؟ از من خبطی سر زده که دیگه سراغی نمیگیری؟؟[گریه] شاداب باش که شادبی حق توست[گل][ماچ]