سرنوشت

زندگی آن ندای مرموز و شور انگیزی که شمع و پروانه را به هم می خواند نمیشنود.

با خویشاوندی این دو بیگانه است .جهان خانه ی ایندو نیست . و از این است که

 سرنوشت عشقی که با مردم این اقلیم ناساز است , جز سوختن پروانه و گداختن

شمع نیست.یکی خاکستر میشود و دیگری اشک و .......پایان!!!!

/ 1 نظر / 4 بازدید
*(`'·.¸(`'·.¸* سعيد *¸.· '´) ¸.·'´)*

در شبِ آسايشِ ماه، کنجِ پستوي خيس از عطر شب‌بوها، پشت نقابِ غبارآلود خاطره ها، تصويري از درنگ را نقاشي ميکنم دوست عزيزم سلام وبلاگ زيباو قلم توانمندي داريد ... برايتان موفقيت بي پايان آرزو ميکنم يه سري هم به من بزن مطمئنم خوشت مياد..[گل][گل][گل][گل] راستي اگه دوس داشتي با هم تبادل لينك كنيم خبرم كن.