مولانا

نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد

آواره عشق ما آواره نخواهد شد

آن را که منم خرقه عریان نشود هرگز

وان را که منم چاره بیچاره نخواهد شد

آن را که منم منصب معزول کجا گردد

آن خاره که شد گوهر او خاره نخواهد شد

آن قبله مشتاقان ویران نشود هرگز

وان مصحف خاموشان سی پاره نخواهد شد

از اشک شود ساقی این دیده من لیکن

بی نرگس مخمورش خماره نخواهد شد

بیمار شود عاشق اما بنمی میرد

ماه ار چه که لاغر شد استاره نخواهد ش

خاموش کن و چندین غمخواره مشو آخر

آن نفس که شد عاشق اماره نخواهد شد

مولانا

/ 5 نظر / 6 بازدید
مسافرزمان

درود و دو صد بدرود بر صاحبدلی همچون شما باری دیگر بزم صاحبدلان با بزمی دگر منتظر صاحبدلی همچون شماست به روزم و منتظر درپناه حق صاحبدل بمانید[گل]

واژه فروش

حال و هوای تو چیزی نیست جز ذرات پاک برف زمستانی که وقتی می نشیند بر تن هر عنصری چیزی نمی ماند جز سفیدی علی[گل] ممنون که میا و ابراز احساست می کنی من همین جور قدر وبلاگتو بدون...[گل]