جرأت بچگی ....

تا حالا به رفتار بچه ها دقت کردی؟ فکر نکنم کسی به جسارت

اونا برسه!!!

همه چیشون با دلشونه ،توبازیها باچنان جسارتی از هم خواستگاری

 میکنند که نگو،خیلی راحت میگه تو بزرگ شدی زن من میشی؟

اونم میگه آره حتماً ..........

وقتی تو خیابون توی ترافیکی ،اگر ماشین بغلی یه بچه توش باشه با

همه ی وجودش تو چشات نگاه میکنه ،اگر ادامه بدی اونم ادامه

 میده،وتو رو مجبور میکنه جای دیگرو نگاه کنی،

وقتی چیزی می خواهد همه ی کائنات و خبر میکنه که من

 می خواهم.........

اگر اسباب بازیشو به دوستش میده بخاطر این نیست که

 دست و دلباز جلوه کنه ،فقط بخاطره اینه که دلش خواسته !!!!

خوب ما همون بچه های دیروزیم  ،اما چرا اینقدر فرق کردیم ؟!

ما حتی جرأت گفتن دوستت دارم رو از دست دادیم

حتی جرأت نگاه کردن به کسیکه دوستش داریم رو هم نداریم ،

چقدر فرصتها از دست رفته ،چقدر عشقها ناکام مونده

 تنها بخاطر اینکه منتظر بوده تا منو و تو جرأت کنیم و ما ........ دریغ!

ما بخشش میکنیم تا بهایی به دست بیاریم اگر بها نباشد،

 بخشش هم خبری نیست!

بچه ها شادی میکنند چون دلشون می خواهد ،

ما شادی نمی کنیم  با اینکه دلمون می خواهد،

بچه ها عشق میورزند چون دلشون می خواهد ،

ما عشق نمی ورزیم چون همیشه عاشقی کار نکوهیده ای بوده و

 ما بخاطر ترسهای مضحک عقب نشینی را انتخاب کردیم.

بچه ها وقتی ناراحتن به دامان کسیکه دوستش دارند پناه میبرند

 و به راحتی ابراز می کنند و ما وقتی ناراحتیم به احمقانه ترین روش

خودمونو بسیار راضی نشان میدیم!

چرا با اینهمه صداقت همه از بچه شدن می ترسیم؟

 وقتی شادی بهت میگن بچه شدی؟

وقتی می خواهی کاری کنی کارستان ،بهت میگن بچگی نکن!

وقتی عصبانی میشی میگن باز بچه بازی در آوردی؟

حالا بازم می خواهی بزرگ بشی؟!!!!!!!!!!

 

 

 

 

 

/ 27 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

سلام. ؟؟؟؟؟؟؟؟ من اومدم! یه نگاهی به دور و برت بنداز [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

صادق

من وظیفه دارم این واژگان برهنه را به خانه برگردانم در ضمن ... خوب هم می دانم بلکه فروردینی از خواب آن فرشته ی بزرگ به باغ بی شکوفه ی ما باز آید ورنه ... هی خود بسته ی قفس نشین خواب خشت کجا و علاقه به آینه کجا ؟

علی رشوند

سلام ممنون از حضورتان در وب ادبی و عرفانی هرانک بابت یادداشت محبت آمیزتان درباره مادرم مه لقا و مصاحبه شان ممنون نامی که برای وبلاگتون انتخاب کردین خیلی قشنگه (دستهای کیهانی)[خداحافظ][گل]

سیروس

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

صادق

کدام سحرگاه چلچاه ی ریز روشنی دیده ای که از تحمل یکی بوف شب خوان خسته نگذرد گلی نه گوشواره ی این شاخه سار شکسته نسیمی نه مسافر این خانه ی خراب از این بادیه پس چه دید ی که قرار لو رفته ی باد را از بوته ی راه نشین بی خبر می پرسی ؟ خانم دکمه ی سردست پیراهنم همین جا افتاده بود کلید و کبریت و چند واژه ی ساده ام کافی ست دیر به خانه بر می گردم شاید هم هرگز

آدمک

سلام عزیز ممنون که اومدی.بازم بیا.خوشحال میشم[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][تایید][شوخی][گل][دست][هورا][خنده][قهقهه][عینک][خجالت][قلب][قلب][قلب][لبخند][نیشخند][بغل][بغل][بغل][چشمک]

سیروس

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][ماچ][خجالت][قلب]

یه دوست

من با زنگ ساعت از خواب بیدار میشوم پدرم با صدای اذان مرد روستایی با صدای خروس دخترک همسایه با نوازش مادرش اما کودکان فلسطینی هیچ گاه بیدار نمیشوند زیر آوار خوابشان سنگین شده... یاسمن دختر سعیده ....[چشمک]

بد نبودراستش من از اون قسمت عشق هایی که بروز ندادین بیشتر خوشم اومد!!

اصلان

بد نبودراستش من از اون قسمت عشق هایی که بروز ندادین بیشتر خوشم اومد!!