کسی نیست....

 

دلم برای خودم تنگ شده، همون خودیکه فرشته ست ،

همونی که یه کودک مهربونه ،همونی که عاشقه،

همونی که هیچ کس نیست و در هیچستان وجودش

رها و آزاد از قیود احمقانه است،فارغ از منم و تویی است!

 دلم برای خودم تنگه

دلم یک پناهگاه ، یه دوست ، یه همرنگ می خواد

یکی نیست دست مرا بگیرد ؟

همدلی، آزاده ای؟!

یکی مرا از این خیابانهای مهیب به خانه ام ببرد!

من گمشده ام در بین این هیاهو!

دست گرم پدرانه ای که منه ترسیده از روزگار را ،

در پشت سینه ی ستبرش پناه دهد؟

و من با دلی آسوده سرکی بکشم به زندگی و

نیشخندی پیروزمندانه بزنم که من جایم امن است ،شما چطور؟

چشم هایم بی صبرانه در جستجوست

شاید که برسم به نگاهی که از حادثه ی عشق تر است

کسی پیامی ندارد برای کسی؟

و شاید هوا بس نا جوانمردانه سرد است!!

و یا منم که  لال از ناگفته های درونم!..........

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 12 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیروس

dorud bar shoma tebghe mamul besyar ziba va delneshin bod,ahouraye iranzamin negahdaretun,bedrud[گل]

علیرضا ‌‌‌‌

با سلام ایام عاشورا و تاسوعا شهادت امام حسین و یاران با وفایش را تسلیت عرض می کنم. موفق باشید

مهران

هوا که سرده ولی تو همچین بهت نمیاد لال باشی.[شوخی] زیبا بود. التماس دعا.

مهدی باقرپور

سلام وبلاگ قشنگ و ادبی داری . دوست داشتی از وبلاگ من سر بزن پشیمون نمیشی . وبلاگ جالبی است با مطالب متنوع . خوشحال میشم نظر بدی و اگر هم دوست داشتی من را در سایتت لینک بکن ممنون گلگلگلگلگلگلگلگلگل

داروغه شب

هرف دل چرا ندارح

واژه فروش

احساس تنهای و تک سلفه یی برای رهایی جاری باش تا از عمق تو توان به اعماق رسید [گل]

علی

سلام دوست من... دیرگاهیست به انتظار کسی نشسته ام تا دستم گیرد تا من نیز دستی گیرم و زنجیری شویم تا انتهای پرتگاه... آنجا که کسی منتظر لمس گرمای دستیست![گل]

سیروس

[لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][قلب]

علیرضا

سلام چی بگم از دل تنگی. من دلم برای خود خودم اونی که از خدا جدا شد تنگه تنگه. یادت میاد وقتی باهاش خداحافظی میکردیم بهمون گفت برید به امید من. یادتون نره که من همیشه با شمام. آخه خودم میدونم دنبال چه کار بزرگی فرستادمتون.ما هم گفتیم باشه. بعد دست به دستمون داد و گفت عاشق هم باشید. چون من به عاشقا نزدیکترم. بعدش من و تو اومدیم. ولی کم کم یادمون رفت که بابامون داره بهمون نیگاه میکنه و دلش غنج میره. عشقمون یادمون رفت و دغدغه های دنیا برامون بزرگ و بزرگتر شد و هی برای اینکه مشکلاتمون و حل کنیم بیشتر از بابامون دور شدیم. قربونش برم چقدر بهمون نیگاه کرد و منتظر من و تو بود تا ازش یه چیزی بخوایم و بهش اعتماد کنیم که بهمون میده. ولی ما این کار و نکردیم. اما حالا بزرگ شدیم و زمان برگشتمون نزدیک. یاد عهدمون افتادیم و دلتنگ آغوشش. بابا جون غلط کردم. من و ببخش و دوباره بغلم کن خیلی دلتنگتم. یادمه که گفتی عاشق باشم. عاشقی یادم رفته. جون بابا دوباره یادم بده میخوام جبران کنم. توی این دنیا فقط من یه بابا دارم