دستهای کیهانی
تب مجنون...

 

قلبم فریاد دارد ! سنگین است !!

از کجا به تب مجنون گرفتار آمده نمیدانم ؟!

کسی کویر اندیشه ام را آبیاری کرده است

دلم چون زمین بایری که پس از سالها خاکش را زیر

و رو کرده اند عشق را نفس میکشد آنهم عمیق و با  احتیاط !!!

ریه های احساسم از تنفس حضورش می سوزد

سالها بود اینچنین خاک دلم زیر و رو نشده بود!

ریشه دوانده در عمق وجودم ! نجوایش در همه ی روانم پیچیده

عشق بی محابا در من تکثیر می شود !! هنگامه ای بر پاست !

آی عشق! کمی آرامتر مرا تسخیر کن!

این تن رنجور توان اینهمه تکثیر و بودن و عاشقی را ندارد !

.

.

با توااااااااااا.........م

ص ...د...ا...ی...م را

در.... میانه ی این ط...وفا...ن سهم...گین

می .....شن.......وی؟؟؟؟؟!!!

 

 

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٩ - مریم (دستهای کیهانی)