دستهای کیهانی
یکی بود یکی نبود....

یکی بود یکی نبود .....

وقتی او بود محبت بود و بخشش وقتی من بودم  کینه بود و خشم !

وقتی او بود من کی بودم !!!! آره همیشه یکی بود یکی نبود؛

 اما وقتی او بود من عاشق بودم و  وقتی نبود یک هوسران !

وقتی او بود رحمت بود و صفا بود و مهر ؛ وقتی نبود خودخواهی بود و غرور بود و رنج !

یکی بود یکی نبود اما او که بود همه چیز بود و من که بودم همه نا چیز !

وقتی او بود زندگی بود و قدر بود و بها ، وقتی من بودم مرگ بود و قبر بود و فنا !

وقتی او بود شجاعت بود و آرامش وقتی من بودم ترس بود و اضطراب بود و عدم آسایش !

وقتی او بود سبک بودم و رها وقتی من بودم زنجیر ها به پا!

وقتی او بود همه جا زیبا وقتی من بودم پر بود از دروغ و ریا ! 

تا اینکه...

من نابود شد ،  

حالا دیگه یکی بود و

غیر از خدا هیچکس نبود.

 

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸ - مریم (دستهای کیهانی)