دستهای کیهانی
ذبح عشق..

در طی زندگی به این فکر میکرد ذبح کردن اسماعیل یعنی چی ؟

چرا بعضی ها اینجوری امتحان میشن؟ اصلا به غیر از پیامبر ها کسی

توانائیشو داره یا نه ؟!!!!!

سالها می گذشت و دریغ از پاسخی .....................

حالا به یکباره در یافته بود که نوبت اوست تا اسماعیلش را ذبح

کند،چقدر ناگهانی موعدش رسیده بود و او بود که باید دل

می برید،درست در لحظه ای که حس میکرد

برای همیشه او را در آغوش دارد!!!

او باید به دست خود هر تار وپودی را که در وجود خویش تنیده بود به

ناگهان پاره می کرد،رنج می کشید ،طوفان هجران را تحمل

میکرد،نگاههای سرزنش بار را، او باید امید خود را قربانی میکرد، عشق

خود را ! سالها گشته بود تا او را یافته و حالا باید دل می برید............

با اینهمه چقدردلش آرام بود! چقدر راضی !!!

تنها ،اشکهایش بود که پایانی نداشت!! دیگر دلش نمی خواست  هیچ

حرفی بزند بگذار هر گونه که می خواهند قضاوت کنند ،باید میرفت!

او نیز اسماعیلش را ذبح کرده بود آنهم چه عاشقانه !

با خود گفت

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت  است  بر  جریده ی  عالم  دوام  ما 

 

و اینگونه بود که عشقش ثمره ی ایثار داد.

...

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸ - مریم (دستهای کیهانی)