دستهای کیهانی
لیلی

خدا گفت: لیلی یک ماجراست،ماجرایی آکنده از من.

ماجرایی که باید بسازیش.

شیطان گفت:تنها یک اتفاق است،بنشین تا بیفتد.

آنان که حرف شیطان را باور کردند،نشستند

 و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد.

مجنون اما بلند شد،رفت تا لیلی را بسازد.

خدا گفت:لیلی درد است.درد زادنی نو ، تولدی به دست خویشتن.

شیطان گفت: آسودگی ست.خیالی ست خوش.

خدا گفت لیلی ،رفتن است. عبور است ورد شدن.

شیطان گفت:ماندن است.فرو رفتن در خود.

خدا گفت :لیلی جستجوست.لیلی نرسیدن است و بخشیدن

شیطان گفت:خواستن است.گرفتن وتملک.

خدا گفت :لیلی سخت است.دیر است و دور از دست.

شیطان گفت : ساده است.همین جایی ودم دست.

و دنیا پر شد از لیلی های زود. لیلی های ساده و اینجایی.

لیلی های نزدیک لحظه ای.

خدا گفت : لیلی زندگی ست.زیستنی از نوعی دیگر.

لیلی جاودانگی شد وشیطان دیگر نبود.

مجنون، زیستنی از نوعی دیگر را بر گزیدو

 می دانست که لیلی تا ابد طول می کشد. 

 

(عرفان نظر آهاری)

 

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸۸ - مریم (دستهای کیهانی)