دستهای کیهانی
امید

میدونی چیه ؟؟؟؟

بارون زیبای امروز و تلاش امیدوارانه ی گنجشکها برای تفهیم منظورشان بهم!

صدای زنگ تلفن یه دوست که صبح علی الطلوع فقط می خواست

بهم بگه به یادم بوده!

صدای بوق ممتد ماشینها که فریاد دیر شدن سر داده بودند!

برخورد محکم عابر پیاده با من که انگار کاینات می خواست منو از خواب بیدار کنه!

نگاه مبهم دختر کنار پنجره و لبخند گاه به گاهش که لحظه های عاشقی را یواشکی با خودش مزه مزه میکرد!

اون پسر کوچولویی که به زور یه فال حافظ بهم فروخت اما وقتی بازش کردم از اکراهم موقع خرید شرمنده شدم!

نگاه دزدکی اون عاشقی که مجبور بود برای مطمئن شدن از دوست داشته شدن فقط هر از گاهی یک نگاه از معشوقش برباید!

غنچه ی گل سرخی که از همه ی توانائیهایش استفاده میکرد تا هر چه زودتر از قفس کاسبرگها رها بشه!

همه و همه برایم نوید جریان زندگی و شور عشق بود ...

خدایا براستی زندگی زیباست و برای اینهمه عاشقی  تو را سپاس!!!!

 

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۸ - مریم (دستهای کیهانی)