دستهای کیهانی
دل نوشته ...

هرسال با خودم میگم،امسال همان ساله طلائیه که منتظرش بودم!میگم امسال دیگه مثل سال گذشته نیست ،پرواز را خواهم آموخت ،خواهم پرید و او را ،من گمشده ام را ،خواهم یافت......

اما بازدر این دور گردون ،آنقدر می چرخم تا تمامی آرزو هایم را نیروی گریز از مرکز به بیرون پرتاب میکند و من هر روز در غم فراق یکی از آرزوهای از دست رفته ام آن روزم را به خاک می سپارم!!

چقدر سرم از روزمرّگیهایم به گیج میرود! آیا این سال که نفسهایش به شماره افتاده،همانی نیست که من در آغازش هزار و یک آرزو داشتم و خیالی خوش؟و حالا در این نفسهای آخر در سوگ رفتنش نشسته ام و با خود تکرار میکنم امسال هم گذشت!!!

مگر رسالت من جز عاشقی چیز دیگریست؟آیا همه ی ما برگی از این تاریخ گذرا نیستیم؟میدانم ؛میدانم همگی لیلی های گمنام روزگار خویشیم که اگر داستان عاشقی هر کداممان را به تصویر کشند ملودرامی غم انگیز را خواهد ساخت! وقتی تو نباشی دیگر فرقی نمی کند که من در کجای این نا کجا به فراموشی سپرده شده ام........!!!

رخوت زده می شنوم صدایی که میگوید آغاز سال یکهزارو سیصدو......

اندکی سکون ...........

وباز همان دور گردون و همان گریز از مرکز و همان فراموشی ها و سرگیجه ها و ترس ها و ......!!!

تنها یک آرزو مرا محکم چسبیده ؛حتی در چرخشهای سرسام آور زندگی هم از من جدا نشده وآن استشمام عطرحضور اوست ،هروز نزدیکتر از دیروز در کنار من است .....

و عشق تنها ترین تابع نیروی جاذبه است.

پ.ن: از همه ی شما خوبانی که مرا در این سال با نظراتتون صبورانه یاری کردید سپاسگزارم .تنتان سالم ،دلتان عاشق و روحتان همواره در معراج.

...

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧ - مریم (دستهای کیهانی)