دستهای کیهانی
کسی نیست....

 

دلم برای خودم تنگ شده، همون خودیکه فرشته ست ،

همونی که یه کودک مهربونه ،همونی که عاشقه،

همونی که هیچ کس نیست و در هیچستان وجودش

رها و آزاد از قیود احمقانه است،فارغ از منم و تویی است!

 دلم برای خودم تنگه

دلم یک پناهگاه ، یه دوست ، یه همرنگ می خواد

یکی نیست دست مرا بگیرد ؟

همدلی، آزاده ای؟!

یکی مرا از این خیابانهای مهیب به خانه ام ببرد!

من گمشده ام در بین این هیاهو!

دست گرم پدرانه ای که منه ترسیده از روزگار را ،

در پشت سینه ی ستبرش پناه دهد؟

و من با دلی آسوده سرکی بکشم به زندگی و

نیشخندی پیروزمندانه بزنم که من جایم امن است ،شما چطور؟

چشم هایم بی صبرانه در جستجوست

شاید که برسم به نگاهی که از حادثه ی عشق تر است

کسی پیامی ندارد برای کسی؟

و شاید هوا بس نا جوانمردانه سرد است!!

و یا منم که  لال از ناگفته های درونم!..........

 

 

 

 

 

 

 

 

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٧ - مریم (دستهای کیهانی)