دستهای کیهانی
تفاوت

نا مردی ها رو بوضوح می بینم،

نارفیقی ها رو با همه ی وجود حس میکنم، حسادتها ، حقارتها،

همه و همه را می بینم اما.....

 چرا دلم نمی خواد به روی خودم بیارم؟!

چرا دلم نمی خواد حرف بزنم؟بگذار فکر کنند با یک ابله طرفند!

بگذار قضاوت کنند و بازهم قضاوت کنند.........

ومن در آستانه ی تخریب دست بسویش دراز میکنم تا با

 همه ی وجود، مرا در آغوش لایتناهی خویش پناه دهد،

و دیگر هیچم ،هیچ!!!!!

بگذار راجع به همه چیز بگویند ،منی وجود ندارد تا بترسم از

نبودنش بقول مهربان صادق هیچ اگر سایه پذیرد ما همان

 سایه ی هیچیم!!!!

چه لذتی دارد بفهمی اما دیگران ندانند

چه رنجی است نفهمی، اما دیگران فکر کنند که می فهمی

و تو همیشه در ترس از برداشتن نقابها ، دودستی نقابت را

بچسبی و به بازی ضعیفت ادامه دهی !!!

یک روز ،فقط یک روز هم اگر باقی بماند ،تفاونها پدیدار خواهد

شد، آنوقت تحمل اینهمه تفاوت را داری؟

 

 

...

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ٦ دی ۱۳۸٧ - مریم (دستهای کیهانی)