دستهای کیهانی
عاشقی چه جوریه؟

یکی ازم پرسید عشق چه جوریه؟ چه حسی داره ؟

وقتی بهش فکر کردم دیدم

اون حسیه که وقتی بهش مبتلا میشی

داری کار میکنی پشت ذهنت سو سو میزنه!

داری به  درس و مشق بچه ها میرسی بازم بهت چشمک میزنه!!

داری خودتو بزور تو مترو جا میدی یه دفعه می بینی همه جا ساکت و همه ی ذهنت پر شده از عطر یادش , به خودت میای میبینی از مقصد گذشتی !!!

داری به چه کنم های زندگیت فکر میکنی ,می بینی دلت به یه جایی گرمه با خودت می گی چه کنم ها رو  ولش کن

و باز مسخ جادوی عشق میشی !!!!

 خیلی ها تو این دنیا میان و میرن بدون اینکه عاشق بشن , طفلکی ها از ترسشون دلشونو میزارن یه کناری کسی نبره وقتی میان بهش سر بزنن میبینن پ‍ژمرده , حرارتشو از دست داده , شک میدن, فریاد میزنن , یکی بهم کمک کنه اما دیگه خیلی دیره ,بیچاره سالهاست که مرده و یخ زده .

و باز این شعر یادم اومد که

فرصت شمار صحبت کز این دو راهه منزل

چون  بگذری  دیگر  نتوان  بهم  رسیدن !!!!!

 

...

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ۱٧ آبان ۱۳۸٧ - مریم (دستهای کیهانی)