دستهای کیهانی
گاهی وقتا ....

 

گاهی وقتا نیاز داری که عشق بورزی ، که یکی باشه تا به هیچی کار نداشته باشه و تو فقط دوسش داشته باشی ، یه آدم زلال و بدون نیرنگ ، یکی که این اجازه رو بهت بده که دورش بگردی و فهمیده باشه و قضاوتت نکنه و دیونه بازی هات رو نگاه کنه..      تو هم مثل یه آتشفشان سر ریز کنی و واژه ها رو یکی یکی تزیین کنی و نخ کنی و بنداری گردنش و بشینی کنارش و حظ شادیش رو ببری

گاهی وقتا  دلت می خواد یکی باشه ظرفیت داشته باشه و وقتی میگی دوستت دارم با همه وجودش بفهمه یعنی چی ، لوس نکنه خودش رو ، حتی پیگیر چیزهایی هم که میگی نشه ، حتی فرداش که دوباره به نقابت پناه می بری و میشی همون آدم جدّیه قصه ، اونم خودش رو بزنه به اون راه که اصلا نه خانی اومده و نه خانی رفته !

گاهی وقتا دلت می خواد یکی باشه که وقتی از همه جا مونده و رونده شدی بهش بگی بی خیال همه چی........الان فقط زنگ زدم بهت بگم دوستت دارم همین !   اونوقت انگار وصل میشی به هر چی نیروی عشق ِ که تو کائنات ِ و کوه از شونه هات برداشته میشه !

گاهی وقتا دلت می خواد هیچکس نباشه حتی اون کسیکه همیشه بوده و اون این خواسته رو بهتر از همه درک کنه و چند روزی نباشه، تو باشی و چه کنم ها و تضادها و ترس ها و درگیری های "ورِ منطقی " با "ورِ احساسیت " !

گاهی وقتا دلت می خواد بدون اینکه نگران چیزی باشی ، بدون دغدغه ِ فردا چی میشه ، بدون فکر به آخر داستان و نتیجه اش بهش بگی دوسش داری و اون بهت بگه که چقدراحساست رو می فهمه و چقدر خوبه که دلت پر از نشاط و دوستی و مهر ِ ، بدون اینکه از فردا بخواد بازی عاشقم باش رو برات اجرا کنه و آخرش وادارت کنه سر بگذاری به کوه و بیابان و بری و پیدات نشه حتـــــــــــــــی حوالی جان و دلت !!

گاهی وقتا ....

آره داشتم می گفتم گاهی وقتا آدم اینجوری میشه  ! اما فقط گاهی وقتا.......

"آنرا که یافت می نشود آنم آرزوست  "

       ..............

مریم

...

پيام هاي ديگران()     link     پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠ - مریم (دستهای کیهانی)