دستهای کیهانی
می خواستم بگم ...

می خواستم بگم هی....سال نو داره میاد...بهار داره میاد ؛

اما دیدم این حرفا از حوصله ام خارجه دیگه،یعنی زمستونِ

نداشته؛ با انبوهی آدمهای باطنا ً برفی که همه ی هدفشون

شده اینکه خودشون آب نشن و همچنان با چشمای دکمه ای و

تاریکشون بیخ ریش دنیا آویزون باشن حالم و بد میکنه!

می خواستم بگم آهای مردم ...سال نو مبارک......

بعد دیدم وقتی شقایقها رو به جرم عاشقی سر بریدن و ندای

قناری در گلو خفه شد و نهالها کنده شد و خاک شد سرشار از

ناگفته ها ،چقدر این جمله بی معنی جلوه میکنه ! کدوم مبارک؟

می خواستم بگم الهی دلتون خوش و تنتون سالم .....

نگاه کردم به این طرف و آنطرف ....گفتم خیلی خب...

تنتون سالم ،حلّه؟....یکی گفت ...........اینم لاینحلّه !!!!

می خواستم بگم بهار ،عشق،انرژی مثبت ،گذشت ،دوستی ،

یکرنگی ،صفا ....

اشکم در اومد و دلم هنوز داره میسوزه برای همه ی نداشته ها!

پ .ن :مواظب دلهاتون باشین .

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۸ - مریم (دستهای کیهانی)