دستهای کیهانی
تو یلدای من باش!!!!!!!

 

تقدیم به یک آتشفشان در دوردستها :

 

مرا بر بالهای سفید خیال بنشان و تا بهشت ناکجا بالا ببر و بگذار

 خورشید پنهان قلبت گرمابخش قلب یاغی من باشد !

بیا و مرا به آنسوی مرزهای بی عبور ببر به برهوت خیال آنجا که

براحتی میتوان شیر غرُانی را که بر صخر ه ای نشسته

و اندیشناک ،به دورها نگاه میکند را ساعتها به نظاره نشست !

در این شب طولانی اگر اندیشه ی رنگین کمان دلت نباشد

سیاهی مرا رنگ میکند!

 میدانی که بالاتر از سیاهی رنگی نیست؟

بگذار تا نور نگاهت پناه ظلمت شبهایم باشد و چلچراغ فرار از بالاترین رنگ !

در این یلدای غمگین و بی عبور پیش رو ؛

تو یلدای من باش !!!

تا بوی گلاب قمصر کاشان و طعم باران و لذت خوردن انار و گوش

کردن به دلکشی جاودانه با ما باشد و من طولانی ترین بوسه را

تا طلوع صبح تجرید به پاس قدمت به تو تقدیم کنم .

راستی! یادت هست ؟!

ناز بالشی که روی ابرها برایم درست کرده بودی 

پیش تو جا مانده!

...

پيام هاي ديگران()     link     پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۸ - مریم (دستهای کیهانی)