دستهای کیهانی
گفته نشاید ...

هر چی فکر کرد که بگه دوستت دارم ...

دید نمیتونه اونهمه احساس رو به اندازه ی یک جمله کوچک کنه،

پس.........

 اشک ریخت  و سوخت و تمام شد !!!!

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۸ - مریم (دستهای کیهانی)

در گوشم نجوا مکن...

گاهی انتخاب چقدر سخت میشه ! میمانی بین

 رفتن یا ماندن ،سکوت یا اعتراض ،مرگ یا زندگی ،جنگ یا صلح ،

عشق یا نفرت ،آزادی یا قفس ،خنده یا گریه ، رفاه یا شکنجه ،

آرامش یا ترس ،لبخند یا قهقهه ،غم یا شادی و ..........

 اطرافم پراست از تضادهای جورواجور و در این میانه من همواره

محکومم به انتخاب یکی ،جنگ مغلوبی بین دل و عقل!!

از چهار چوبهای عقلانی و ارزش گذاری های سطحی به سطوح آمده ام

از خوب ، بد،ترسو ، شجاع ،پولدار ،تحصیل کرده ،زشت ،زیبا و

هزاران صفت ارزشی که تنها زاییده ی تفکر عقلانی من است

 خسته ام .........خسته !

 بگذار تا دمی راحت جانی طلبم می خواهم عاشقانه زندگی

کنم ،نادیده خریدار باشم ،بگذار دلم را به دروغی خوش کنم و

عمریی را به باد دهم، هرچه بادا باد!!!!

 مهلتی ای عقل ، اینهمه در گوشم نجوا مکن...

 

 

 

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸۸ - مریم (دستهای کیهانی)

خدا حافظ..

چشمانم در حضور تو بارانی بود !!!

اشک هایم بوی خاک و پاییز و شاعرانگی را در دلم جاری میکرد !

من سرمست عطر وجودت ؛ رها در بیکرانگی عشق  !

بناگاه خداحافظت هوای دلم را آلود !

ای کاش خداحافظی نبود ..........

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٩ آبان ۱۳۸۸ - مریم (دستهای کیهانی)