دستهای کیهانی
به همه میگویم که تو......

به من گفته اند که اگر نا فرمانی تو را کنم مرا به آتش قهر خود خواهی سوزاند !

به من گفته اند که از دید تو عشق گناهی نابخشودنیست  !

به من گفته اند که اگر کسی را کهَ دوست میدارم در آغوش بکشم مرا نمی بخشی !

به من گفته اند برای دیدنت باید به کعبه بیایم !

به من گفته اند که اگر زیاد شاد باشم حتما در پس آن تو برایم غمی خواهی فرستاد!

به من گفته اند از دید تو عد ه ای خاص هستند ومن برای بسوی تو آمدن باید آنها را ببینم!

به من گفته اند با کوچکترین اشتباهی برایم شراب آتش گذاشته ای و قل و زنجیر و تمسخر و شلاق و وحشت !

به من گفته اند تفکر مال من نیست دیگران میگویند تا من اجرا کنم ، چون عقل من به تو قد نمیدهد!

.

.

.

و حالا من به همه میگویم  

خدای من یکیست که در عشق و مهربانی همتا ندارد ، مهربان من قل و زنجیری ندارد !

به همه میگویم که وقتی تو از مادر مهربانتری مگر می توانی مرا در آتش بسوزانی !!

به همه میگویم با همه ی گناهکاریم چگونه مرا در آغوش پر مهرت جای دادی تا بیایم و اندوه و ندامتم را برایت بازگو کنم !

به همه میگویم من برای دیدنت نیازی به کعبه ندارم تو در جای جای وجودم خانه داری !

به همه میگویم که من فکر میکنم و همه ی ما برای تو جزء خواص هستیم !

به همه میگویم که تو از شادمانی من غرق در لذت میشوی و هیچ کمینگاهی برایم نداری!

به همه میگویم وقتی تو عاشقی ؛چگونه میشود تا من عشق را تجربه نکنم!

برای من جهنمی بدتر از غمگینی تو از ندانسته های من نیست !

پس دلم را لبریز از عشق فرما ، سرم را خالی از منیٌت ،

دستانم را سبز کن تا دانه ای بکارم برای مهر و

 به چشمانم  بصیرت ده و به زبانم سکوت و گوشم را پر کن از

 صوت عاشقانه ی خود.

 

...

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸۸ - مریم (دستهای کیهانی)

یکی بود یکی نبود....

یکی بود یکی نبود .....

وقتی او بود محبت بود و بخشش وقتی من بودم  کینه بود و خشم !

وقتی او بود من کی بودم !!!! آره همیشه یکی بود یکی نبود؛

 اما وقتی او بود من عاشق بودم و  وقتی نبود یک هوسران !

وقتی او بود رحمت بود و صفا بود و مهر ؛ وقتی نبود خودخواهی بود و غرور بود و رنج !

یکی بود یکی نبود اما او که بود همه چیز بود و من که بودم همه نا چیز !

وقتی او بود زندگی بود و قدر بود و بها ، وقتی من بودم مرگ بود و قبر بود و فنا !

وقتی او بود شجاعت بود و آرامش وقتی من بودم ترس بود و اضطراب بود و عدم آسایش !

وقتی او بود سبک بودم و رها وقتی من بودم زنجیر ها به پا!

وقتی او بود همه جا زیبا وقتی من بودم پر بود از دروغ و ریا ! 

تا اینکه...

من نابود شد ،  

حالا دیگه یکی بود و

غیر از خدا هیچکس نبود.

 

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸ - مریم (دستهای کیهانی)