دستهای کیهانی
امروز یادمان باشد ....

 

 یادم باشد فرقی نکند که امروز روز جهانی عشق است یا نه؛

 من همیشه عاشق باشم !

یادم باشد که سردی احساس دیگران ؛شعله ی سرکش عشق

مرا خاموش نکند!

یادم باشد در هیچ کاری در زندگی روزمره نشوم حتی در عاشقی!

یادم باشد امروز آنها که میفهمند مهر دیوانگی دارند و 

آنها که نمی فهمند........

پ.ن :این چند خط قسمتی از پستی است به نام یادم باشد که ...

در سال گذشته نوشته بودم متن کاملش رو اگر دوست دارین میتونین با کلیک روی عنوان پست که در بالا گذاشتم مطالعه کنید

...

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸ - مریم (دستهای کیهانی)

چله نشین.....

مانده بود بر سر جاده ایی که تا چشم کار میکند

شقایق بود و شقایق ، هر کدام بر مزار دلی روییده 

که روزی در زیر آوار گریه و عشق و تنهایی 

از خاطره ها رفته بود!

او را بر سر این بی انتها رها کرده و یادآور شده بودند ......

صبور باش ........و او از بس به صبر اندیشیده بود همانجا بر سر

جاده ی شقایق ها زیر پای دلش سبزه ، سبز شده بود!!!!

گفته بودند باید مرده باشی آنهم نه با  طمع زندگی !

و او چهلمین شبی بود که در اشتیاق می سوخت و سر به هوا

در آسمان به دنبال بستری از نور می گشت و با خود زمزمه

میکرد " کجاست آن حدیث نامکرر عشق "......

به ناگه نگاهی و دستی و نوازشی  و خماری و بی قراری......

گفت برخیز و ردای عاشقی بر تن کن !!!

 پایان صبر بود .......

آری ! همان شب بود که زنجیر پایش را

از خاک باز کرد و او را با خود به افلاک برد .

"من " مرده بود در حالیکه "تن " هنوز رو به آسمان ایستاده بود!

 

...

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸ - مریم (دستهای کیهانی)

مرگ پروانه...

 

رها و آرام و بی دغدغه  بالهایش را گشوده بود و 

 خود را به باد سپرده بود

سرمست از خاطره ی بودن با گل سرخ که......

شیشه ی کامیون و ناله ی برف پاکن؛

پایان یادآوریِ لذتِ هم آغوشی و پرواز پروانه بود  !

ما همه پروانه ایم !!!!

 

 

...

پيام هاي ديگران()     link     پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸ - مریم (دستهای کیهانی)